السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
13
تفسير الميزان ( فارسي )
استعمال مىشود ، و بيشتر مواردى كه در قرآن استعمال شده در مورد امورى است كه شروع در آن مذموم است « 1 » . و اگر كلمه مذكور را در آيه شريفه بدون الف و لام و با تنوين تنكير « خوض » آورده ، براى اين است كه بفهماند اين كلمه صفتى دارد كه حذف شده و تقدير آن « خوضى عجيب » است . و از آنجايى كه اشتغال به سخن باطل نتيجه حق نمىدهد ، و به جز نتايج خيالى كه قوه وهم آن را براى خوض كننده زينت مىدهد و مىآرايد فايده اى ندارد . لذا چنين خوضى را لعب و بازيچه خواند ، چون عملى كه بازيچه باشد آن عملى است كه غير از آثار خيالى اثرى ندارد . و معناى جمله اين است كه : « آنهايى كه به طور مستمر در خوضى عجيب بازى مىكنند ، و سرگرم مجادله در آيات خدا و انكار آن و استهزاى به آن هستند ، ويل بر آنان باد » . * ( « يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلى نارِ جَهَنَّمَ دَعًّا » ) * كلمه « دع » - با تشديد عين - به معناى دفع و پرت كردن به شدت است ، و ظاهرا كلمه « يوم » بيان باشد براى كلمه « يومئذ » . * ( « هذِه النَّارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ » ) * يعنى به ايشان گفته مىشود : اين همان آتشى است كه به آن تكذيب مىكرديد ، كه البته منظور از تكذيب آتش ، تكذيب خبرهايى است كه رسول خدا ( ص ) به وحى الهى از وجود آن خبر مىداده و مىفرموده : به زودى مجرمين با آن آتش معذب مىشوند . و خلاصه ، معناى آيه اين است كه : مىبينيد مصداق همان آتشى است كه انبياء از وجودش خبر مىدادند ، و شما تكذيبشان مىكرديد ، ( و يا آن آتش را تكذيب مىكرديد ) . * ( « أفَسِحْرٌ هذا أَمْ أَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ » ) * اين جمله ، تفريع و نتيجه گيرى از آيه قبل است ، و استفهام در آن استفهام انكارى است ، استفهامى است به منظور تفريع و سرزنش آنان ، و معنايش اين است كه : وقتى اين آتش همان آتش است كه تكذيبش مىكرديد ، پس ديگر اين خبرى كه قرآن مىدهد نمىتواند سحر باشد ، هم چنان كه شما پنداشتهايد و اخبار انبيا را سحر خوانديد . و نيز نمىتواند امرى موهوم و خرافى باشد ، آن طور كه شما بدان تفوه مىكرديد و به زبان مىآورديد ،
--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « خوض » .